الفيض الكاشاني

350

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

نكوهش كننده خود آن عيب را نداشته باشد و مقصودش تنها جدا كردن حق از باطل بر اساس گفتار خدا و رسول باشد ؛ ولى اگر در اظهار آن عيب هدف دينى نداشته باشد . بر اساس مقصود فاسد خود موأخذه مىشود اگر چه درست باشد ( عيب در طرف باشد ) . از امام صادق ( ع ) روايت شده : « غيبت ، گفتن عيب برادر دينى است كه خدا آن عيب را پوشانده است ، امّا عيب آشكار مانند شتابزدگى و تندى غيبت نيست . » و در خبر ديگر آمده است « غيبت ، گفتن عيبى از عيبهاى برادر دينى است كه خودش انجام نداده است . « 250 » و چيزى را كه خدا بر او پوشانده است و حدّى بر او اقامه نشده است منتشر سازد . » « 251 » بعضى از علماى ما ( شيعه ) گفته‌اند كه حرام بودن غيبت اختصاص به معتقدان به حق دارد ( موحّدان شيعه ) زيرا دلايل حكم غيبت شامل گمراهان ( پيروان ديگر اديان و مشركان ) نمىشود چون حكم در غيبت مربوط به مؤمنان يا برادران ايمانى است بنابراين شامل كسانى نمىشود كه به دين حق معتقد نيستند . توضيح دربارهء منحصر نبودن غيبت به زبان ( 1 ) بايد بدانى نقل عيب ( ديگران ) با زبان از اين رو حرام است كه با زبان عيب برادرت را به ديگران مىفهمانى و او را به صفتى معرّفى مىكنى كه از آن بيزار است . بنابراين كنايه گفتن نيز مانند تصريح كردن به عيب است و كردار همانند گفتار است و نيز اظهار عيب با اشاره و رمز و نوشتن و حركت و هر عملى كه عيب شخص را ظاهر سازد غيبت و حرام است و از اين قبيل است گفتار عايشه :

--> ( 250 ) مقصود از كارى كه انسان خودش انجام نداده عيبهايى است كه در اختيار خود انسان نيست بلكه از كارهاى خداست مانند عيبهاى بدنى بنابراين مخصوص عيبهاى پنهان است و اين معنى بنابراين است كه « فى دينه » صفت ( اخيك ) باشد و ( فى دينه ) مىتواند متعلّق به ( القول ) باشد يعنى آن گفته عيبى در دين او باشد مثلا كفرى يا گناهى را به او نسبت دهد و دلالت مىكند بر اين كه غيبت بهتان را نيز شامل مىشود . ( 251 ) كافى ، ج 2 ، ص 357 .